جامعه شناسی انحرافات (آسیب شناسی اجتماعی

آشنایی با جامعه و انحرافات اجتماعی

انواع پرسشنامه 1

پرسشنامه سنجش میزان شادی دانش آموزان

پرسشنامه سنجش میزان شادی دانش آموزان

دانش­آموز گرامی:

یکی از شرایط زندگی سعادتمند، برخورداری از یک زندگی شاد است. در این مطالعه محقق در صدد است تا میزان شادی دانش­آموزان دوره راهنمایی را بررسی نماید. تجارب و نقطه نظرات شما در تحقق این مهم می­تواند بسیار سودمند باشد. انتظار می­رود با مطالعه دقیق مؤلفه­ها و زدن علامت (ý) در مقابل گزینه مورد نظر، ما را مورد  لطف قرار دهید. مطمئن باشید اطلاعات مربوط به شما کاملاً محرمانه تلقی شده و فقط در تجزیه و تحلیل مورد استفاده قــــرار می­گیرد.                                                                                                                                                   باتشکر ـ محقق


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 12:10  توسط علی هواسی  | 

هفت نقد اساسی به جامعه شناسی

     

مطالبی که در پیش رو دارید صرفاً تحلیل و داشته های یک دانشجوی علوم اجتماعی است و از هیچ منبع خاصی اخذ نشده است.

جامعه شناسی به عنوان یکی از گرایش ها و شاخه های محوری علوم انسانی مطرح است که از آن با تعبیر علم الاجتماع و...نیز یاد شده است و هدف به مطالعه ی رفتار اجتماعی انسان ها دارد.اما جامعه شناسی متضمن نقدهایی می باشد که مشابه این نقد ها در مورد مجموعه ی علوم انسانی صادق است که تعدادی از آن انتقادات ارائه می شود:

1-ماهیت شناخت و روش شناسی

 جامعه شناسی بر پایه ی پوزیتیویسم به معنای اثبات گرایی و یا تجربه گرایی است.روشی که در نگاه اثبات گرایی اتخاذ می شود بر پایه ی تجربه طبیعی و احساس عینی است که با اندازه گیری و عدد و رقم سر و کار دارد.اما نقد اساسی اینجا مطرح می شود،که آیا رفتار انسان مانند پدیده های طبیعی است و یا اینکه رفتار بشر صرفاً از یک فیزیک برخوردار است و متافیزیک در آن وجود ندارد.مثال: ما می توانیم مراحل رشد یک گیاه را با مشاهده و اندازه گیری بشناسیم؟ولی آیا انسان مانند گیاه است و از عواطف، احساسات، لایه های پیچیده رفتاری و...برخوردار نیست؟ولی پوزیتیویسم و روش تجربی از شناخت عواطف روحی انسان عاجز است، زیرا ابزار آن را در اختیار ندارد.این خود نوعی جزم ندیشی است که صرفاً روش تجربی را ملاک شناخت قرار دهیم و اینکه هم عقل به عنون نماد ادراک انسان شمول و هم تجربه را پایه معیارشناخت قرار داد.و نمی توان رفتار را که با عدد هیچ سنخیتی ندارد اندازه گیری کرد،زیرا اگر چنین باشد به تعبیری ارزش علمی جامعه شناسی زیر سوال است واینکه باید روش خاصی برای مطالعه رفتار اجتماعی  ابداع کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت 15:28  توسط علی هواسی  | 

کنش متقابل نمادین

از مکاتب اخیر جامعه شناسی که بسیار مباحث مهم و متنوعی دارد و حول محور ارتباطات و بحث کنش و کنشگران در اجتماع بحث می کند، از متقدمان این مکتب می توانیم از ژان دیویی و کولی نام برد ولی  نظریه پردازان عمده و اصلی این مکتب جورج هربرت مید و هربرت بلومر هستند.

کنش متقابل نمادین بر چند نکته اصلی تاکید دارد:

1- تاکید بر کنش متقابل میان کنگشر و جهان: کنش رفتاری هدفمند و با قصد و نیت است کنگشری که با قصد و نیت با جهان روبروی خودش کنشی را به صورت متقابل انجام می‌دهد این کنش متقابل یک ارتباط دوسویه است که می تواند عمل و عکس العمل داشته باشد و در همین عمل و عکس العمل است که از حالت ایستا به حالت پویا تبدیل می شود. بحث ما در اینجا انسان های کنشگر است که می توانند با قصد و نیت قبلی و تعیین هدف کنشی را به صورت متقابل با جهان و پیرامون خودشان انجام بدهند.

2- در نظر گرفتن کنشگر  و جهان به عنوان یک فراگرد پویا نه یک ساختار ایستا: این مکتب فراگرد ارتباطی را به عنوان یک عمل هدفمند و دارای نیت در نظر می گیرد، پویایی در عمل و عکس العمل است و در هر عمل و عکس العمل، تصمیم جدید، هدف و انگیزه جدیدی را برایش لحاظ می کنیم و کنش را انجام می دهیم. و این به عنوان یک ساختار ایستا نمی‌تواند- باشد.

3- اهمیت اساسی قایل شدن بر توانایی تفسیر جهان اجتماعی از سوی کنشگر:

در این جا انسان به عنوان موجودی خلاق، که دارای  قدرت تفکر است، پس می تواند به تفسیر موقعیت اطراف خودش و تفسیر جهان اجتماعی بپردازد. تفسیرهای مختلف براساس برداشت های مختلف که برگرفته ازگذشته آنها، تجارب، دانش و مهارت های آن هاست که می تواند روی تفسیرهای آن ها تأثیر بگذارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت 15:27  توسط علی هواسی  | 

روش دلفی

تعريف دلفی دلفي رويكرد يا روشي سيستماتيك در تحقيق براي استخراج نظرات از يك گروه متخصص در مورد يك موضوع يا يك سؤال است. رسيدن به اجماع گروهي از طريق يك سري از راندهاي پرسش‌نامه‌اي با حفظ گمنامي پاسخ‌دهندگان و فيدبك نظرات به اعضاي پانل است. درخواست قضاوت‌هاي حرفه‌اي از متخصصین و مستقل در مورد يك موضوع ويژه در سطح بزرگ با استفاده از پرسش‌نامه‌ها است كه تا زمان دستيابي به اجماع نظرات مداوم تكرار مي‌شود. اهداف و كاربردهای دلفی • پیش‌بینی آینده • تصميم‌گيري و افزايش اثربخشي آن • قضاوت • تسهيل حل مسئله • نيازسنجي • هدف‌گذاري • كمك به برنامه‌ريزي • تعيين اولويت • سازمان دهي ارتباطات گروهي • جمع‌آوري گروهي اطلاعات • تعيين سياست‌ها • تخصصيص منابع اجماع يا توافق گروهي شرايط كاربرد  نياز به قضاوت متخصصان و نظرات گروه وسيع  توافق گروهي در دستيابي به نتايج  وجود مشكل پيچيده، بزرگ و بين‌رشته‌اي و عدم توافق يا ناكامل بودن دانش  در دسترس بودن متخصصين با تجربه و متخصص  از نظر جغرافيايي پراكنده  عدم محدوديت زماني  عدم وجود روش «هزينه – اثربخش» ديگري
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت 15:26  توسط علی هواسی  | 

زندگینامه دکتر غلامحسین صدیقی، پدر جامعه شناسی ایران

غلامحسین صدیقی بنیانگذار و پدر رشته جامعه شناسی در ایران است. غلامحسین صدیقی در آذرماه ۱۲۸۴ در محله سرچشمه تهران به دنیا آمد. پدر او حسین صدیقی ملقب به اعتضاد دفتر از اهالی ناحیه‌ نور مازندران بود. صديقي تحصيلات ابتدائي و متوسطه را در مدارس جديد آن زمان، اقدسيه، آليانس فرانسه و دارالفنون، به پایان رسانید و در شهريور ماه 1308 درجمع محصّلين دوره دوّم، كه وزارت معارف براي اكمال تحصيل به اروپا فرستاد، به فرانسه رفت و ...

...دوره‌هاي دانش‌سراي مقدماتي و دانش‌سراي عالي و نيز دوره ليسانس و دكترا را در دانشگاه پاريس به پايان برد و در اسفند 1316 از رساله دكتراي خويش با عنوان " جنبش‌های دینی در قرون دوم و سوم هجری " دفاع كرد و بي درنگ به ايران بازگشت. در اوايل سال 1317 جامعه شناسی را درايران بنيان نهاد و واژه جامعه شناسي را براي اين رشته برگزيد. تدريس جامعه شناسي را با يک درس در سال 1319 در دانشکده ادبيات و دانشسراي عالي آغاز کرد و آنرا در اوايل دهه 1350 به درخت تنومند دانشکده علوم اجتماعي و تعاون دانشگاه تهران، باگروه هاي آموزشي و بخش هاي پژوهشي متعدّد، گسترش داد. صديقي جامعه شناسي نظري را که با تاريخ فلسفه پيوند دارد، خوب مي دانست و تاريخ فلسفه هم درس مي داد.

مهمترین خدمت علمی و فرهنگی دکتر صدیقی تأسیس موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی در دانشگاه تهران در سال ۱۳۲۷ بود که در سال ۱۳۵۱ به دانشکده علوم اجتماعی تبدیل شد. دکتر صدیقی پس از آزادی از زندان به پیشنهاد و حمایت دکتر اقبال رییس دانشگاه تهران و حمایت و اصرار دکتر احسان نراقی مسوولیت تاسیس موسسه مطالعات اجتماعی را پذیرفت. وی از بنیان‌گذاران کنگره‌ هزاره ابوعلی سینا بود و هنگامی که کنگره در اردیبهشت‌ماه ۱۳۳۳ش در همدان تشکیل شد، در زندان لشکر ۲ زرهی تهران به‌ سر می‌برد. پروفسور لوئی ماسنیون با اجازه شاه در زندان از وی دیدار می کند. وی در پاسخ به لویی ماسینیون به مناسبت دعوت او از دکتر صدیقی برای تدریس در دانشگاه پاریس گفتند " ایران وطن من است و من به ایرانی بودن خود افتخار می کنم، حتی اگر این امر به بهای جان من تمام شود، چون من هر چه دارم از این آب و خاک است."

وی در سال 1352 به افتخار بازنشستگی نایل گردید ولی با عنوان استاد ممتاز تا 1358 همچنان به تدریس در دانشکده‌ی علوم اجتماعی ادامه می‌داد. وی را پدر علم جامعه شناسی در ایران دانسته اند.Top of Form

غلامحسین صدیقی در آذرماه ۱۲۸۴ در محله سرچشمه تهران به دنیا آمد. پدر او حسین صدیقی ملقب به اعتضاد دفتر از اهالی ناحیه‌ نور مازندران بود. صديقي تحصيلات ابتدائي و متوسطه را در مدارس جديد آن زمان، اقدسيه، آليانس فرانسه و دارالفنون، به پایان رسانید و در شهريور ماه 1308 درجمع محصّلين دوره دوّم، كه وزارت معارف براي اكمال تحصيل به اروپا فرستاد، به فرانسه رفت و ...

...دوره‌هاي دانش‌سراي مقدماتي و دانش‌سراي عالي و نيز دوره ليسانس و دكترا را در دانشگاه پاريس به پايان برد و در اسفند 1316 از رساله دكتراي خويش با عنوان " جنبش‌های دینی در قرون دوم و سوم هجری " دفاع كرد و بي درنگ به ايران بازگشت. در اوايل سال 1317 جامعه شناسی را درايران بنيان نهاد و واژه جامعه شناسي را براي اين رشته برگزيد. تدريس جامعه شناسي را با يک درس در سال 1319 در دانشکده ادبيات و دانشسراي عالي آغاز کرد و آنرا در اوايل دهه 1350 به درخت تنومند دانشکده علوم اجتماعي و تعاون دانشگاه تهران، باگروه هاي آموزشي و بخش هاي پژوهشي متعدّد، گسترش داد. صديقي جامعه شناسي نظري را که با تاريخ فلسفه پيوند دارد، خوب مي دانست و تاريخ فلسفه هم درس مي داد.

مهمترین خدمت علمی و فرهنگی دکتر صدیقی تأسیس موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی در دانشگاه تهران در سال ۱۳۲۷ بود که در سال ۱۳۵۱ به دانشکده علوم اجتماعی تبدیل شد. دکتر صدیقی پس از آزادی از زندان به پیشنهاد و حمایت دکتر اقبال رییس دانشگاه تهران و حمایت و اصرار دکتر احسان نراقی مسوولیت تاسیس موسسه مطالعات اجتماعی را پذیرفت. وی از بنیان‌گذاران کنگره‌ هزاره ابوعلی سینا بود و هنگامی که کنگره در اردیبهشت‌ماه ۱۳۳۳ش در همدان تشکیل شد، در زندان لشکر ۲ زرهی تهران به‌ سر می‌برد. پروفسور لوئی ماسنیون با اجازه شاه در زندان از وی دیدار می کند. وی در پاسخ به لویی ماسینیون به مناسبت دعوت او از دکتر صدیقی برای تدریس در دانشگاه پاریس گفتند " ایران وطن من است و من به ایرانی بودن خود افتخار می کنم، حتی اگر این امر به بهای جان من تمام شود، چون من هر چه دارم از این آب و خاک است."

وی در سال 1352 به افتخار بازنشستگی نایل گردید ولی با عنوان استاد ممتاز تا 1358 همچنان به تدریس در دانشکده‌ی علوم اجتماعی ادامه می‌داد. وی را پدر علم جامعه شناسی در ایران دانسته اند.

دکتر غلامعباس توسلی درباره ایشان میگویند:

"دکتر صدیقی به عنوان یک جامعه­شناس ایرانی هم در ایران و هم در سطح بین­المللی مطرح بود و همین باعث شده بود که ایشان در جامعه­شناسی از اقتدار ویژه­ای برخوردار باشد و در این اقتدار هیچ کس شک و تردیدی نداشت و همه استادان و دانشجویان اتوریته ایشان را پذیرفته بودند و حتی کسانی چون دکتر مهدوی و دکتر فردید هم در جلسات انجمن علوم اجتماعی شرکت می­کردند. آن زمان هنوز کلمه "جامعه­شناسی" به وجود نیامده بود و دکتر مهدوی و دیگران از کلمه "علم­الاجتماع" استفاده می­کردند و این دکتر صدیقی بود که کلمه «جامعه شناسی»را در زبان فارسی به عنوان معادل "Sociology" وضع کرد. جنبه و وجه تأسیس ایشان از خود کلمه "جامعه شناسی" شروع می­شد و شرایط مثل زمان کنونی نبود که این همه مترجم وجود داشته باشد و این میزان کتاب ترجمه شود. بعدها هم که عصرهای یکشنبه در اتاق دکتر صدیقی در جلسات انجمن علوم اجتماعی شرکت می­کردیم حدود 200 لغت وضع کردیم که در این جلسات هم دکتر صدیقی نقش ویژه­ای داشت. به عنوان مثال ایشان به جای کلمه "Social Institution" برای اولین بار کلمه "نهاد اجتماعی" را پیشنهاد کرد که جا افتاد و بین فعالان این حوزه جای بسیار خوبی هم پیدا کرد و بعداً هم "نهادگرایی" به عنوان یک رشته درآمد.

در مجموع به لحاظ خصلت­های شخصی و نوع تربیت و فرهنگی که داشت فرد نمونه­ای بود که نمی­شد ایرادی به او گرفت. اگر کسی کار اشتباهی می­کرد، تکه کلامش این بود که می­گفت: آقا تو اینجا غلط کردی، یعنی اشتباه کردی. گاهی هم بچه­ها را از کلاس بیرون می­کرد، با وجود سخت­گیری­هایی که داشت همه علاقمند بودند که سر کلاسش بروند. بیان بسیار خوبی داشت، همان طور که قلم بسیار خوبی داشت. از اصولی که قبول داشت، کوتاه نمی­آمد و همیشه می­گفت "قولوا الحق ولو علی انفسکم" حق را بگوئید ولو اینکه بر خلاف میلتان باشد. به شوخی یا جدی بچه­ها می­گفتند یک بار راننده دکتر صدیقی از چراغ قرمز رد شده، دکتر صدیقی گفته: نگه دار و بعد رفته به پاسبان گفته: آقا بیا این راننده من را جریمه کن، ایشان خلاف کرده است. خودش از جیبش پول در می­آورد و می­دهد تا قانون رعایت شود. وقتی هم با ماشین به دانشگاه می­آمد با ماشینش وارد دانشکده نمی­شد. در همان خیابان علایی از ماشین پیاده می­شد و پیاده به دانشکده می­آمد و با این کار می­خواست حس احترامش به دانشگاه را نشان دهد. دکتر صدیقی عمود خیمه علوم اجتماعی بود و وجودش باعث می­شد که هیچ نوع کج­رویی در علوم اجتماعی وجود نداشته باشد".

فعالیتهای سیاسی

پس از روی کار آمدن حکومت ملی، دکتر مصدق، در 30 آذرماه 1330 به پیشنهاد دکتر شایگان و ديگر مشاورانش دکتر صدیقی را به وزارت پست و تلگراف و تلفن منصوب کرد. در خرداد ماه 1331 که مصدق به منظور دفاع از حقوق ایران در برابر شکایت دولت انگلیس به لاهه می‌رفت دکتر صدیقی را با حفظ سمت به نیابت نخست وزیری برگزید و در 31 امرداد 1331 در دومین کابینه‌ی خود سمت حساس وزارت کشور را به او سپرد که تا سال بعد این سمت را بر عهده داشت.

هنگامی که در اواخر سال 1331 قرار شد محمد رضا شاه از تاسیسات ملی شده‌ی نفت جنوب بازدید کند، دکتر صدیقی از جانب دولت مامور شد شاه را در این سفر همراهی کند. پس از بازگشت از آبادان، شاه که به شدت تحت تاثیر شخصیت دکتر صدیقی قرار گرفته بود با شگفتی به اطرافیانش گفته بود: "‌در این سفر من نفهمیدم کی رفتم و کی برگشتم. صحبت‌های این مرد مرا سخت مجذوب کرده بود. من حرف های محققانه‌ای درباره‌ی ایران و مفاخر ایران از او شنیدم كه تا به حال از هیچ کس نشنیده بودم و در هیچ کتابی نخوانده بودم".

دکتر صدیقی از شیفتگان دکتر مصدق بود و تا آخرین لحظه در وفاداری به او پایدار ماند. عصر روز 28 امرداد هنگامی که تانک های ارتش خانه‌ی مصدق را به توپ بسته بودند دکتر صدیقی با پیشوایش بود و بهترین روایت را از آخرین ساعت های حکومت مصدق نوشت که به کرات در نشريه های گوناگون به چاپ رسیده است.

به دنبال کودتا، دکتر صدیقی نیز در زندان لشکر 2 زرهی زندانی شد. در جریان محاکمه ی دکتر مصدق در دادگاه نظامی، دکتر صدیقی به عنوان مطلع به دادگاه فرا خوانده شد. وی در جلسه‌ ی روز سه‌شنبه 17 آذرماه 1332 در دادگاه حضور یافت و به سوالات مختلف ريیس دادگاه و دادستان نظامی پاسخ داد و به تفصیل درباره‌ی پايین کشیدن مجسمه‌های شاه و پدرش، میتینگ روز 25 مرداد در میدان بهارستان، تشکیل شورای سلطنت و رویداد‌های روز 28 مرداد با صراحت خاصی که از ویژگی‌های او بود پاسخ داد، به طوری که سرتیپ آزموده را مبهوت و عاجز ساخت. درجلسه ی بعدی دادگاه ، دکتر صدیقی كه در زندگی نه از كسی بيم و نه به كسی اميد داشت و به مقام و مسند طمع نمی ورزيد، اظهار كرد: "‌معمولاً می‌گویند خدا، شاه، میهن. اما من اگر گناه است و باید اعدام شوم عرض می‌کنم : خدا، میهن، شاه ".

او از بنیانگذاران کنگره‌ی هزاره ی ابو علی سینا بود و هنگامی که کنگره در اردیبهشت 1333 در همدان تشکیل شد در زندان لشکر 2 زرهی تهران به سر می‌برد. پروفسور لويی ماسینیون،‌ ایران شناس نامدار فرانسوی ازشاه اجازه گرفت تا با دکتر صدیقی در زندان ملاقات کند. این ملاقات در محیطی تاثر انگیز صورت گرفت. دو دانشمند خود را در آغوش یکدیگر افکندند و یک ساعت به گفت و گو پرداختند. در هنگام خداحافظی ماسینیون درحالی که اشک درچشم داشت به دکتر صدیقی گفت: به اميد خدا به زودی آزادی خود را به دست خواهید آورد.

در آذرماه 1357 که اوضاع کشور به مراحل بحرانی رسیده و دولت نظامی ارتشبد‌ ازهاری عملاً شکست خورده بود. روزی دکتر امینی در دیدار با شاه نام دکتر صدیقی را برای نخست‌وزیری به میان آورد. وزیر کشور دکتر مصدق، جامعه شناس برجسته و مومن به قانون اساسی که مدتی از سياست رانده شده و به تدريس و تحقيق مشغول بود . مقاله هايش در نشريه های خارجی به چاپ می رسيد و در تدوين لغت نامه ی دهخدا همكاری می كرد. هنگامی که نام دکتر صدیقی برده شد شاه با عصبانیت گفت: صدیقی؟ حالا کار من به جایی رسیده که از این میرزای جامعه شناس کمک بخواهم؟‌

دکتر امینی گفت:‌ مملکت به او نیاز دارد، مسأله شما نیستید. مساله ی وطن است؛‌مردم هستند.شاه یک شب در این باره فکر کرد و سرانجام به دکتر امینی اطلاع داد که حاضر است صدیقی را ببیند. دکتر امینی و عبدالله انتظام با دکتر صدیقی تماس گرفتند و سپس به دیدارش رفتند. استاد دل نگران برای ایران با معیارهای انسانی خود حوادث را ارزیابی می‌کرد و وقتی صحبت از ملاقات او با شاه شد با کمال آرامش گفت: ‌او را می‌بینم تا حرفهایم را بزنم. ولی شرطش این است که هر دوی شما حاضر باشید. در یک روز سرد آذرماه دکتر صدیقی به اتفاق امینی و انتظام به دیدن شاه رفت. ملاقات ، کاملا خشک و رسمی بود . صدیقی نشست و شاه شروع به سخن گفتن کرد:‌ در این مدت چه می‌کردید آقای دکتر؟‌ ظاهرا در دانشگاه مشغول بودید؟ دکتر صدیقی پاسخ داد : به لطف اعلیحضرت گاه در زندان قزل قلعه و قصر بودم و گاه در حصاری که ساواک شما در دانشگاه و گرد خانه‌ام برپا کرده بود روزگار می‌گذراندم که نتیجه‌اش عاید حضرت‌عالی شده است. شاه گفت : گلایه‌ها را کنار بگذاریم. باید وطن را نجات داد. دکتر صدیقی گفت: برای نجات وطن نمی‌شود گذشته را کنار گذاشت. شما اگر مطابق قانون اساسی رفتار کرده بودید امروز کسی علیه قانون اساسی سخن نمی‌گفت. شما نخواستید پادشاه مشروطه باشید. خواستید حکومت کنید و همین باعث بی‌اعتباری سلطنت شد. مردم به سلطنت مومن بودند. شما کاری کردید که دولتی‌ها تبدیل به کارگزاران شاه شدند،‌نه خدمتگزاران ملت. با این روش، معلوم است که مردم شما را مسوول خرابی ها بدانند.

شاه گفت:‌مگر ما به شما و دکتر مصدق اختیارات ندادیم؟‌ استاد سالخورده که با شنیدن نام مصدق به لرزه افتاد بود پاسخ داد: ‌شما اشتباه می‌کنید آقا! مصدق مردی بزرگ و وارسته بود. او هرگز خواب و خیالی برای شما ندیده بود. در 25 امرداد بعد از کودتای شما، همه به او فشار آوردند که سلطنت را ملغی کند. ولی او این کار را با وجود آنکه می‌توانست نکرد. او و من به قانون اساسی ایمان داشتیم. قانون اساسی در روزی تصویب شد که من به دنیا آمدم. لذا هیچ گاه به این قانون مقدس پشت نکرده‌ام. شما زاهدی‌ها و هویداها را ترجیح دادید. شما هرچه رجل آزاده ی وطن پرست بود به زندان انداختید. شما و دستگاه شما ایران را از هر چه مرد بود خالی کردید. دکتر صدیقی عصبانی شده بود و شاه این مطلب را دریافت و سکوت کرد. شاه پس از سخنان دکتر صدیقی گفت:‌گمان می‌کنم اگر ازشما دعوت به نخست وزیری کنم برای نجات کشور قدم به پیش خواهید گذاشت. دکتر صدیقی با تامل پاسخ داد:‌ من برای نجات وطنم حاضرم جانم را و این دو پاره استخوان ناچیز را فدا کنم. ولی امروز باید دید چه چیز درخطر است. مملکت یامصالح گروهی؟ ‌اگر می‌خواهید که واقعاً مملکت به آرامش برسد و کار از این بدتر نشود، نخست باید خودتان گذشت کنید. باید از همه‌ی آن چیز‌هایی که با ناحق در 25 سال اخیر در ید مقام غیر مسوول مملکت یعنی شاه قرار گرفته بود گذشت کنید. باید از ثروتی که بی سبب در خزانه‌ی شخصی شاه گرد ‌آمده است گذشت کنید. باید از حمایت از مردان و زنانی که جز فساد وخیانت در این سال ها کاری نکرده‌اند گذشت کنید.

شاه که متوجه شده بود دکتر صدیقی تا حدودی ناراحت شده است سعی کرد با او رشته‌ی ارتباط را دوباره برقرار کند. لذا با تبسمی گفت:‌خب دکتر !‌شرط شما برای قبول نخست‌وزیری چیست؟‌ دکتر صدیقی پاسخ داد:‌البته من باید مدتی فکر کنم ولی به اعتقاد من اولین شرط برای آرام شدن کشور ، تشکیل شورای سلطنت و استراحت حضرتعالی است. شاه گفت:‌شورای سلطنت؟‌ آن هم در زمان حیات من؟ ‌مگر آدم زنده وکیل و وصی می‌خواهد؟‌ سپس درنگی کرد و افزود:‌ شما معتقدید که من باید از ایران بروم و شورای سلطنت تشکیل شود یا در ایران بمانم؟‌دکتر صدیقی پاسخ داد:‌مهم تفویض اختیارات شما به شورای سلطنت است. در کجا بودن شما چندان مهم نیست. مساله ي مهم وجود هیاتی است از سوی دولت نزد شما که در واقع کار رابط را بازی کند. همچنین لغو حکومت نظامی. شاه برآشفت و گفت:‌ می‌خواهید مرا کنترل کنید؟‌ دکتر صدیقی گفت:‌غرض کنترل بعضی از مفسدین است که امکان دارد اعلیحضرت را دچار خیالات ناصواب کنند و خدای ناکرده وضعی شبیه به 28 مرداد به وجود آورند. سرانجام در آخرین و پنجمین ملاقات با شاه که در 7 دی ماه 1357 صورت گرفت دکتر صدیقی چند شرط برای قبول نخست‌وزیری مطرح کرد: نخست اين كه شاه به منظور کنترل ارتش در ایران بماند و در صورت لزوم به جزیره‌ی کیش برود. دوم اين كه شورای سلطنت تشکیل شود تا به امور مربوط به مقام سلطنت بپردازد و نقش رابط با شاه را ایفا کند. سوم اين كه دارايی های خانواده ي سلطنتی به دولت بازگردانده شود و افسران ارشد ارتش که در سرکوب مخالفان دخالت داشتند محاکمه شوند. سرانجام تنی چند از مشاوران ارتش معتقد بودند که صدیقی مرد این میدان نیست. نخست به دلیل این که سالخورده است، دوم به علت پایبند بودن بیش از اندازه‌ی او به قانون و مهم تر اینکه نظامیان حاضر نبودند دستورات مردی را اطاعت کنند که روزگاری دست راست دکتر مصدق بوده و هرگز از این راه از رهبر ملی ایران روي برنتافته است. شاه بر سر دو راهی قرار گرفته بود و نمی‌دانست آیا این خطر را بپذیرد و کشور را به دست مردی بسپارد که در 25 سال گذشته بزرگترین ناراحتی‌ها و شکنجه‌ و زندان را تحمل کرده بود یا پیشنهاد نظامیان را بپذیرد و ارتشبد اویسی را بر سر کار آورد.  شاه سابق هیچ کدام از این سه شرط را نپذیرفت و در نتیجه دکتر صدیقی نیز انصراف خود را از قبول نخست‌وزیری اعلام کرد.

پس از پیروزی انقلاب مهندس بازرگان از دکتر صدیقی برای شرکت در دولت موقت دعوت به عمل آورد که مورد قبول استاد قرار نگرفت. دكتر غلامحسين صديقی در روز دوشنبه نهم اردیبهشت 1370 در تهران در گذشت. عشق ايران آنچنان در جان او ريشه داشت كه در آخرين لحظات و در زير چادر اكسيژن فرياد برآورد: پاينده باد ايران! .... و سپس جان به جان آفرين داد.

او بزرگترین کاستی این ملت را چنین ترسیم کرد:‌ "بزرگترین عیب ما بی‌انصافی است. بی‌انصافی دردآوری درباره‌ی دیگران" و در جای دیگری نوشت: ‌"جامعه‌ای شایسته‌ بقاست که در آن انسان ارجمند و عزیز و گرامی باشد".

دکتر صدیقی متاثر از مکتب جامعه شناسی فرانسوی و به ویژه دورکیم و موس بود و تبیین امر اجتماعی را در ارتباط با امر یا امور اجتماعی دیگرمی دانست. وی تحت تاثیر مکتب جامعه شناسی آمریکا قرار نگرفت. از تحلیل های مارکسیستی به دور بود، برای فرهنگ و جامعه نقش زیادی قائل بود و میان علم جامعه شناسی و فرهنگ ایران و معارف اسلامی پیوند زد. اکنون از معرفی جامعه‌شناسی یا علم اجتماعی، توسط روان‌شاد دکتر غلامحسین صدیقی، به آموزش عالی ایران، حدود نیم قرن می‌گذرد. از آن روز تا کنون، با وجود دشواری‌هایی که وجود داشته، جامعه‌شناسی به تدریج به یک رشته معتبر و گسترده در در دانشگاه‌های کشور تبدیل شده است. به علاوه، مباحث و واژگان جامعه‌شناسی به حوزه‌های سیاسی، مدیریتی، رسانه‌ای، و از طریق آن، حتی به گفتگوهای روزمره هم وارد شده است.

منابع:

- آشنايی با دکتر غلامحسین صدیقی: به نقل از کتاب "همه‌هستی‌ام نثار ایران"‌ یادنامه استاد دکتر غلامحسین صدیقی به کوشش دکتر پرویز ورجاوند.

- مصاحبه احسان نراقی. نشریه مهرنامه. شماره پنج. مهر ماه ۱۳۸۹.

- مصاحبه بیژن مومیوند با غلام عباس توسلی، 9 / 1390. مهرنامه، تاریخ معاصر،جشن نامه دکتر صدیقی، شماره 17، ص 158 - 160.

- آزاد ارمکی،تقی. (1389). جامعه شناسی،علم مناقشه برانگیز در ایران. تهران: نشر نور علم.

برگرفته از سایت: http://socialsciences.ir

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعت 10:24  توسط علی هواسی  | 

زندگینامه دکتر منصور وثوقی

زندگینامه دکتر منصور وثوقی

محمود امانی

زندگینامه دکتر منصور وثوقی-دكتر منصور وثوقي در سال 1320 در برازجان بدنيا آمد. ايشان داراي مدرك دكتراي رشته جامعه شناسي از دانشگاه رنه دكارت سوربن-فرانسه در سال 1974 مي باشد.

نامبرده هم اكنون عضو هيئت علمي و دانشيار دانشكده جامعه شناسي دانشگاه تهران مي باشد.

گروه : علوم انساني رشته : جامعه شناسي تحصيلات رسمي و حرفه اي : تحصيلات رسمي منصور وثوقي به قرار زير است: - ديپلم متوسطه طبيعي در سال 1339 - كارشناسي رشته علوم اجتماعي از دانشكده ادبيات دانشگاه تهران در سال 1344 - كارشناسي ارشد رشته علوم اجتماعي از دانشگاه تهران در سال 1346 - دكتراي رشته جامعه شناسي دانشگاه رنه دكارت سوربن-فرانسه در سال 1974همسر و فرزندان : منصور وثوقي متاهل و داراي 3 فرزند مي باشد.

مشاغل و سمتهاي مورد تصدي :

سوابق شغلي و مديريتي دكتر منصور وثوقي به قرار زير است: - پژوهشگر بخش تحقيقات روستايي"موسسه مطالعات و تحقيقات دانشگاه تهران " از سال 1343 تا 1346 - پژوهشگر بخش تحقيقات روستايي "موسسه آموزش و تحقيقات تعاوني دانشگاه تهران" از سال 1346 تا 1349 - سرپرست بخش تحقيقات روستايي موسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي دانشگاه تهران در سال 1354 تا 1371 - استاديار گروه آموزشي جامعه شناسي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران از سال 1354 تا 1369 -مدير گروه جامعه شناسي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران از سال 1360 تا 1364 - معاون اداري و مالي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران از سال 1367 - معاون آموزشي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران از سال 1374 تا 1375 - دانشيار گروه جامعه شناسي دانشگاه تهران از سال 1369 تا كنون - مدير گروه توسعه روستايي دانشگاه تهران از سال 1381 تا كنون - عضو انجمن بين المللي جامعه شناسان فرانسه زبان(A.I.S.L.F) - عضو انجمن جامعه شناسي ايران - عضو انجمن انسان شناسي ايران .

فعاليتهاي آموزشي :

موارد مورد تدريس در دانشگاه: مباني جامعه شناسي،جامعه شناسي روستايي،نظريه هاي جامعه شناسي،تغييرات اجتماعي،مسائل اجتماعي ايران،جامعه شناسي تاريخي ايران در مقطع كارشناسي ارشد: سمينار جامعه شناسي روستايي،انديشه هاي اجتماعي معاصر،بينش هاي جامعه شناسي، نظام هاي بهره برداري

در مقطع دكترا: جامعه شناسي ايران ،سمينار مسائل توسعه اجتماعي- اقتصادي ايران چگونگي عرضه

 - تاليف 5 عنوان كتاب - تاليف حدود 10 مقاله بزبانهاي فارسي و انگليسي - همكاري در انجام بيش از 10 طرح پژوهشي،انجام حدود 10 طرح پژوهشي

آثار

1. تعاونيهاي روستائي منطقه تهران ويژگي اثر : موسسه اموزش و تحقيقات تعاوني 13482

2. تغييرات اجتماعي ويژگي اثر : پديدآورنده: گي روشه، منصور وثوقي (مترجم) ناشر: نشر ني - 15 مرداد، 1386 چاپ اول 1366،چاپ هفدهم 1384 انتشارات ني

3. جامعه شناسي روستايي ويژگي اثر : چاپ اول 1366،چاپ دهم 1382-انتشارات كيهان

4. جامعه شناسي قشرها و نابرابريهاي اجتماعي، رشته علوم اجتماعي ويژگي اثر : پديدآورنده: مهرداد رزاقي، منصور وثوقي (مترجم)، حسن ملك (مترجم) ناشر: دانشگاه پيام نور - 1383

5. مباني جامعه شناسي ويژگي اثر : پديدآورنده: منصور وثوقي، علي اكبر نيك خلق ناشر: بهينه - 15 اسفند، 1386 چاپ اول 1370،چاپ بيست و دوم(ويرايش جديد)1383-انتشارات بهينه

6. مباني جامعه شناسي 1، رشته علوم اجتماعي ويژگي اثر : پديدآورنده: منصور وثوقي ناشر: دانشگاه پيام نور – 1382

7. مفاهيم اساسي توسعه ويژگي اثر : در دست چاپ

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعت 10:15  توسط علی هواسی  | 

چکیده ای از زندگی نامه ی کارل مارکس:

کارل مارکس در 5 مه 1818 در تریرپروس زاده شد. پدرش که یک وکیل دادگستری بود، زندگی معمول طبقه متوسط را برای خانواده اش فراهم کرده بود.هم پدر و هم مادر مارکس از نسل خاخامهای کلیمی بودند، اما پدر به دلایل اقتصادی به مذهب پروتستان گرویده بود. در 1841 مارکس درجه ی دکترای فلسفه را از دانشگاه برلین گرفت. این دانشگاه در آن زمان سخت تحت نفوذ هگل و هگلیان جوان بودکه با وجود پشتیبانی از هگل  انتقادهایی هم به استادشان داشتند.رساله ی دکترای مارکس یک کار فلسفی خشک بود که به آثار ریشه ای تر و عملیتر دوران بعدی اش چندان شباهتی ندارد . مارکس بعد از فارق التحصیل شدن ، نویسنده ی یک روزنامه ی لیبرال-رادیکال شد و پس از 10 ماه به سر دبیری آن رسید. اما این روزنامه به خاطر مواضع سیاسی اش چندی پس از سر دبیر شدن مارکس به وسیله ی حکومت تعطیل شد. نخستین مقالاتی که مارکس در این دوره منتشر کرده بود ، بسیاری از مواضعی را که بعد ها راهنمای مارکس در سراسر زندگی شدند، منعکس کرد. از این مقالات لیبرالی ،اصول دموکراتیک، انساندوستی و ایدهآلیسم تراوش می کرد. او اتنزاعی بودن فلسفه ی هگل ، رویای خام کمونیستهای تخیلی و آن فعالانی را که به نظر او بر یک کنش سیاسی شتابزده اصرار می ورزیدند ، رد می کرد. مارکس ضمن طرد این فعالان ، زمینه ی کار سراسر عمر خودش را بنا گذاشت :

 « فعالیتهای عملی حتی به وسیله ی توده ها ، هرگاه خطرناک گردند ، پاسخشان را می توان با دهانه ی توپ داد ، اما افکار در صورتی که بر عقل ما فایق آیند و مجابمان سازندو ملکه ی وجدانمان گردند ، به زنجیرهایی می مانند که شخص نمی تواند بدون درهم شکستن روحش آنخا را پاره کند این افکار به بختکهایی تبدیل می شوند که ادم تنها با تسلیم شدن به آنها می تواند از شرشان خلاص شود.»

مارکس در سال 1843 ازدواج کرد و چندی پس از آن آلمان را به قصد زندگی در فضای آزادانه تر پاریس ، ترک گفت. در پاریس نیز همچنان با افکار هگل و هگلیان جوان کلنجار می رفت، اما با دو رشته افکار نوین نیز برخورد کرد-سوسیالیسم فرانسوی و اقتصاد سیاسی انگلیسی . شیوه ی منحصر به فردی که مارکس برای تلفیق فلسفه ی هگل، سوسیالیسم واقتصاد سیاسی برگزیده بود ، جهت گیری فکریش را تعیین کرد. یکی از رویدادهای بسیار مهم این دوره ، ملاقات با مردی بود که بعدها دوست تمام عمر، حامی و همکارش شد-فریدریک انگلس. انگلس که پسر یک کارخانه دار نساجی بود، منتقد سوسیالیست شرایط زندگی طبقه کارگر گشته بود. بیشتر دلسوزی هایی که مارکس نسبت به تیره بختی طبقه کارگر نشان می داد ، از آشنایی او با انگلس و افکارش سرچشمه می گیرد. در 1844، انگلس و مارکس در یکی از کافه های مشهور پاریس پس از بحثهای طولانی ، زمینه ی یک همکاری عمرانه را تدارک دیدند. انگلس درباره ی مباحثاتش با مارکس گفت، « توافق کامل ما در همه ی زمینه های نظری آشکار شد... و کار مشترک ما از همان زمان آغاز گشت ». در همین دوره مارکس کارهای دانشگاهیش ( که بسیاری از آنها در زمان زندگیش منتشر نشدند) را نوشت که بیشتر در جهت توضیح پیوندش با سنت هگلی بودند(برای مثال خانواده ی مقدس و ایدئولوژی آلمانی). اما در همین زمان ، سال 1884، کتاب دستنوشته های اقتصادی و فلسفی را نیز به پایان رساند که همه ی سنتهای فکری را که خود در آن مستغرق شده بود در همین کتاب تلفیق کرد و اشتغال ذهنی روزافزونش را به حوزه ی اقتصادی ، نیز در همین اثر منعکس کرده است. با آنکه مارکس و انگلس جهتگیری نظری مشترکی داشتند، اما تفاوتهایی نیز میان این دو مرد وجود داشت. مارکس بیشتر یک اندیشمند انتزاعی، یک روشنفکر بی سر و سامان و آدمی وقف خانواده اش بود. اما انگلس یک اندیشمند عملی، یک بازرگان شسته و رفته بوده است. با وجود این تفاوتها ، مارکس و انگلس پیوند نزدیکی را پایه ریزی کردند که از رهگذر آن کتابها و مقالاتی را با همکاری هم نوشتند، در سازمانهای رادیکال دوش به دوش هم کار کردند و انگلس حتی مارکس را در بقیه عمرش کمک مالی کرد تا او بتواند تمام وقتش را به فعالیتهای فکری و سیاسی برگمارد. با وجود همنشینی تنگاتنگ نامهای مارکس و انگلس، انگلس این نکته را آشکار ساخته بود که همکار کوچکتر مارکس است. « مارکس بدون من هم می توانست کارهایش را به خوبی انجام دهد. ولی آن کاری را که مارکس می توانست انجام دهد ، از عهده ی من بر نمی آید. مارکس بلندتر و دورتر از بقیه ی ما می دید و نظری گسترده تر و سریعتر از ما داشت. مارکس یک نابغه بود. » در واقع ، بسیاری بر این باورند که انگلس بسیاری از ظرایف کار مارکس را در نیافته بود. بعد از مرگ مارکس، انگلس سخنگوی اصلی نظریه ی مارکسیستی شد و از بسیاری جهات این نظریه را تحریف و بیش از اندازه ساده کرد. از آنجا که برخی از نهوشته های مارکس حکومت پروس را خشمگین ساخته بود، دولت فرانسه ( به تقاضای پروسیها) مارکس را در سال 1854 از پاریس تبعید کرد و او ناچار شد به بروکسل برود. در حالیکه رادیکالسم مارکس بیش از پیش شدت می گرفت، در همین دوره عضو فعال جنبش انقلابی بین المللی شده بود. در همین زمان به اتحادیه کمونیستی پیوست و آنها از او خواستند تا ( با همکاری انگلس) سندی را در توضیح هدفهها و باورداشتهای کمونیستی بنویسد. در نتیجه ، مانیسسف کمونیستی به سال 1848 با شعارهای تند سیاسی ( مانند،«کارگران جهان، متحد شوید» ) به چاپ رسید. در 1894 مارکس به لندن رفت و به خاطر ناکامی  انقلابهای سیاسی سال 1848 از فعالیت عملی انقلابی دست کشید و به تحقیق جدی و مفصل درباره ی عملکردهای نظام سرمایه داری روی آورد. در 1852 مارکس در کتابخانه ی بریتیش میوزیم بررسیهای مشهورش را دربارهی شرایط کار نظام سرمایه داری آغاز کرد. این بررسیها سرانجام در یک کتاب سه جلدی به نام سرمایه به ثمر رسید که نخستین جلد آن در 1867 و جلدهای بعدی پس از مرگش منتشر شدند. او در این سالها در فقر زندگی می کرد و به سختی می توانست از طریق درامد ناچیزی که از نوشته ها و حمایتهای مالی انگلیس به دست می آورد، زندگیش را ادامه دهد. در 1863 با پیوستن به انترناسیول که یک جنبش بین المللی کارگری بود،دوباره درگیر فعالیتهای سیاسی شد.به زودی بر این جنبش چیرگی یافت و چندین سال از زندگیش را وقف آن کرد. مارکس به عنوان رهبر انترناسیونال و نویسنده ی کتاب سرمایه  آوازه ای به هم رساند. اما از هم گسیختگی انترناسیونال به سال 1876 شکست جنبشهای گوناگون انقلابی و بیماری شخصی ، مارکس را به زانو درآوردند. همسر مارکس در 1881 ، یکی از دخترهایش در 1882 ، و خودش در 14 مارس 1883 در گذشتند. 
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعت 10:13  توسط علی هواسی  | 

چکیده ای از زندگی نامه ی عبدالرحمان ابن خلدون:

یکی از گرایشهای موجود این است که جامعه شناسی را یک پدیده ی مطلقاً نوین و عربی بینگاریم. اما در واقع، از دیرباز پژوهشگرانی از نقاط دیگر جهان نیز به کار جامعه شناسی پرداخته اند. نمونه ی این قضیه عبدالرحمان ابن خلدون است. ابن خلدون در تونس ، یکی از شهرهای آفریقای شمالی در 27 مه 1332میلادی چشم به جهان گشود. ابن خلدون که در یک خانواده ی صاحب فضل به دنیا آمد، در علوم قرآنی ، ریاضیات و تاریخ آموزش دید . او در سراسر زندگیش به عنوان سفیر،وزیر و عضو شورای علمی، به سلاطین تونس، مراکش، اسپانیا و الجزایر خدمت کرد. همچنین به خاطر اعتقادش به این که فرمانروایان دولتی فرمانروایان ا لهی نیستند، دو سال از عمرش را در یکی از زندانهای مراکش گذراند . او بعد از تقریباً دو دهه فعالیت سیاسی به شمال آفریقا بازگشت و پنج سال تمام از زندگیش را وقف مطالعه و نوشتن کرد.آثاری که در این دوره از خود به جای گذاشت، او را بلند اوازه ساخت  و در دانشگاه مسجدا لازهر قاهره که کانون مطالعات اسلامی بود، به عنوان خطیب جایی برای خود باز کرد. ابن خلدون در خطابه هایش درباره ی جامعه و جامعه شناسی که با استقبال خوبی روبه رو شده بود، بر اهمیت پیوند اندیشه ی جامعه شناختی و ملاحظات تاریخی تاکید می ورزید. ابن خلدون در زمان مرگش به سال 1406، آثاری از خود به جا گذاشت که بسیاری از افکار آن با جامعه شناسی معاصر وجه اشتراک دارند . او به بررسی علمی جامعه ، تحقیق تجربی و جستجوی علل پدیده های اجتماعی پایبند بود. ابن خلدون به نهادهای گوناگون اجتماعی (برای مثال سیاست و اقتصاد ) و روابط متقابل آنها توجه خاصی نشان می داد. او به مقایسه ی جوامع ابتدایی و جوامع نوین نیز علاقمند بود. ابن خلدون گرچه تا کنون تاثیر شگرفی بر جامعه شناسی نوین نداشته است، اما هر چه که عموم پژوهشگران و به ویژه پژوهشگران اسلامی کارهایش را بیشتر کشف می کنند و ارتباط آن را با جامعه شناسی معاصر بیشتر تشخیص می دهند، اهمیت او در جامعه شناسی بیشتر می شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعت 10:12  توسط علی هواسی  | 

زندگینامه رابرت پارک:

 رابرت پارک راه عادی و معمول یک جامعه شناس دانشگاهی را دنبال نکرد - تحصیلات لیسانس ، فوق لیسانس ، دکترا و استادی . به جای آن قبل از آنکه در سنین بالا جامعه شناس شود ، مشاغل گوناگونی را تجربه کرد.پارک با آنکه کارش را در جامعه شناسی دیر شروع کرد، تاثیر عمیقی بر جامعه شناسی بویژه نظریه آن گذاشت .تجارب متعدد پارک جهت گیری غیر معمولی نسبت به زندگی به او بخشیده بود که همین به او کمک کرد تا به مکتب شیکاگو ، نظریه کنش متقابل نمادین و سر انجام ، بخش مهمی از جامعه شناسی ، شکل بخشید.

پارک در ١۴ فوریه ١٨۶۴ در هاروی وبل پنسیلوانیا دیده بر جهان گشود . در دوره دانشجویی اش در دانشگاه میشیگان با شماری از اندیشمندان بزرگ ، مانند جان دیویی ، آشنا شد. گرچه او از افکار به هیجان می آمد ، اما سخت احساس می کرد که به کار در جهان واقعی نیاز دارد . بعد از فارق التحصیل شدن ، حرفه روزنامه نگاری را در پیش گرفت که همین خود فرصت تماس با جهان واقعی را به او داد. او بویژه بررسی و " تعقیب قمارخانه ها و لانه های اعتیاد " را دوست داشت . پارک زندگی شهری را با یک نوع تشریح زنده توصیف می کرد. پارک به میان میدان تحقیق می رفت ، مشاهده و تحلیلش می کرد و سرانجام ، مشاهداتش را به نگارش در می آورد. در واقع او اساسا همان نوع تحقیقی را انجام می داد که که بعد به صورت یکی از شاخصهای مکتب شیکاگو درآمد - یعنی مردم نگاری شهری با کاربرد فنون مشاهده مشارکت آمیز.

هرچند که توصیف دقیق زندگی اجتماعی همچنان به عنوان یکی از علایق پارک باقی ماند، اما او به تدریج از کار روزنامه نگاری سرخورد ، زیرا این کار نیازهای صمیمانه و از همه آن مهمتر ، نیازهای فکری اش را برآورده نمی ساخت. وانگهی کار روزنامه نگاری را در بهبود جهان موثر نمی دید ، در حالی که به اصلاحات اجتماعی سخت علاقه مند بود . در 1898 ، به سن سی و چهار سالگی کار روزنامه نگاری را رها کرد و در رشته فلسفه هاروارد ثبت نام نمود ، یکسال در آنجا ماند اما بعد تصمیم گرفت به آلمان برود ، زیرا آلمان در آن زمان مهد حیات فکری جهان بود . در برلین با گئورک زیمل روبرو شد که می بایست تاثیر ژرفی بر جامعه شناسی پارک بگذارد. در واقع سخنرانی های زیمل تنها آموزش رسمی پارک در جامعه شناسی به شمار می آمد.

در 1904 ، رساله دکترایش را در دانشگاه هایدلبرگ تکمیل کرد. طبق معمول ، از رساله اش خرسند نبود .

او از قبول یک شغل آموزشی تابستانی در دانشگاه شیکاگو سرباز زد و از دانشگاه رو برگرداندهمچنان که پیش از آن کار روزنامه نگاری را رها کرده بود.

نیاز پارک به سهیم شدن در بهبود اجتماعی ، وادارش ساخت که منشی و سخنگوی انجمن اصلاحات کنگو گردد.این انجمن برای آن برپا شده بود تا به تخفیف فجایع و استثماری که در آن زما ندر کنگوی بلژیک اتفاق می افتاد، کمک کند.در این دوره با بروکر ، تی ، واشینگتن آشنا شد و به قضیه بهبود زندگی آمریکاییان سیاه پوست علاقه مند گردید . او منشی واشینگتن شد وم در فعالیت های موسسه تاسکه گی نقشی تعیین کننده داشت . در 1912 ، با ویلیام تامس ، جامعه شناس شیکاگویی که در موسسه تاسکه گی سخنرانی داشت ، آشنا شد. تامس از او دعوت کرد که درس " سیاهپوستان آمریکا  " را برای گروه کوچکی از دانشجویان فوق لیسانس در شیکاگو تدریس کند و پارک در1914 این دعوت را پذیرفت . این درس با استقبال روبرو شد و پارک آن را در سال بعد با حضور دو برابر دانشجویان سال قبل ارائه داد . در همین زمان ، به جامعه جامعه شناسی آمریکا پیوست و با گذشت ده سال رییس آن شد. پارک به تدریج راهش را به سوی عضویت تمام وقت در مدت تقریبا بیست سالی که عضو آن دانشگاه شیکاگو بود ، در شکلگیری جهتگیری گروه جامعه شناسی این دانشگاه نقشی اساسی داشت.

پارک حتی بعد از بازنشستگی اش از دانشگاه شیکاگو در اوایل دهه 1930 ، باز همچنان یکجا بند نمی شد . در این سال های آخر درسهایی را در دانشگاه فیسک ارائه می داد و تحقیقاتی را در آنجا  سرپرستی  می کرد تا به هشتاد سالگی نزدیک شد . در این سالها نیز پیوسته سفر می کرد . او در 7 فوریه 1944 ، یک هفته پیش از سالگرد هشتاد سالگی اش درگذشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعت 10:9  توسط علی هواسی  | 

زندگینامه اگوست کنت:

آگوست کنت شناسنامه تاریخ تولد ۱۹ ژانویه ۱۷۹۸ زادگاه مون پلیه، فرانسه تاریخ مرگ ۵ سپتامبر ۱۸۵۷ محل مرگ پاریس،  فرانسه تألیفات هندسه تحلیلی مقدماتی و نجوم همگان

اگوست کنت: واضعِ نامِ جامعه‌شناسی (Sociology) و به عنوانِ بنیانگذارِ جامعه‌شناسیِ نوین شناخته می‌شود. تابلویِ علوم، سیرِ تکاملِ ذهنیِ بشر و توجه به جنبه‌هایِ پویا و ایستایِ جامعه از اندیشه‌هایِ برجستهٔ اوست.

کنت با اعتقادِ راسخ به فلسفهٔ اثبات‌گرایی (پوزیتیویسم - positivism) معتقد بود باید برایِ علومِ انسانی نیز حیثیتی مشابهِ علومِ تجربی قایل شد، به این معنی که علومِ انسانی نیز باید از ابزارِ پژوهشِ تجربی استفاده کنند. کنت بر این باور بود که جوامعِ انسانی از سه مرحلهٔ الهی ، فلسفی ، و علمی عبور کرده‌اند (بعضاً مرحلهٔ اساطیری را نیز می‌افزایند). در جوامعِ اساطیری ، کاهنان رهبرانِ جامعه به شمار می‌روند، در جوامع الهی که تبلورِ تاریخیِ آن قرونِ وسطی است، پیامبران، و در عصرِ رنسانس و پس از آن فیلسوفان . اما در دورهٔ کنونی (عصرِ علمی) دانشمندان و جامعه‌شناسان رهبرانِ جامعه خواهند بود. البته ممکن است در هر جامعه‌ای بازمانده‌هایِ فکریِ اعصارِ گذشته رسوب کرده باشد.

او را می‌توان پدر علم جامعه شناسی نوین خواند اما در قرن هشتم قمری بنیان گذار اصلی این علم ابن خلدون بوده است. کتاب او با نام "مقدمه ابن خلدون" دلیلی بر این گفته است

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعت 10:8  توسط علی هواسی  | 

مطالب قدیمی‌تر